خرید بک لینک
سکوت نويسنده :شاه احساسات تاريخ: چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۲۸ ساعت: 22:6 یه روزی فهمیدم که پرحرف‌ترین لحظه‌های زندگیم، سکوت‌هام بودن...عجیبه، نه؟!ما فکر می‌کنیم فقط با حرف زدن می‌شه چیزی رو بیان کرد...اما بعضی چیزها،آنقدر عمیقن که کلمه براشون کوچیکه؛فقط سکوت می‌تونه حملشون کنه...سکوت،برخلاف چیزی که فکر می‌کنیم، خالی نیست...سکوت،پر از چیزهاییه که نمی‌شه گفتشون؛پر از دردهایی که کلمه ناقصشون می‌کنه،پر از عشق‌هایی که حرف زدن ازشون کم‌ارزششون می‌کنه...فکر می‌کنم دنیای در زمان حاضر،از سکوت می‌ترسه...هم

برچسب: نویسنده: بهنام رضاپور تاريخ: جمعه 6 شهريور 1405 ساعت: 11:13

حس جمعه نويسنده :شاه احساسات تاريخ: جمعه ۱۴۰۵/۰۵/۳۰ ساعت: 21:20 جمعه‌ها یه حس عجیبی دارن که هیچ روز دیگه‌ای ندارن...نه شادی خالصن،نه غم خالص؛یه ترکیب عجیب از هر دو،یه چیزی که فقط می‌شه اسمش رو گذاشت "حس جمعه"...صبح جمعه،هوا یه‌جور دیگه‌ست...آرومه،سنگینه،انگار خود زمان هم آهسته‌تر می‌گذره...خیابون‌ها خلوت‌ترن،صداها کمترن،انگار همه‌ی دنیا تصمیم گرفته یه نفس عمیق بکشه...از بچگی،جمعه برام معنای خاصی داشت...یادمه اون بوی نذری‌هایی که از خونه‌ی همسایه‌ها می‌اومد،یادمه صدای اذون ظهر جمعه که یه‌

برچسب: نویسنده: بهنام رضاپور تاريخ: جمعه 6 شهريور 1405 ساعت: 11:13

نامه ای به خودم نويسنده :شاه احساسات تاريخ: یکشنبه ۱۴۰۵/۰۶/۰۱ ساعت: 20:50 سلام به اون پسری که یه شب سال ۹۰،تصمیم گرفت یه وبلاگ بسازه...نمی‌دونم اون شب دقیقا" چی تو سرت می‌گذشت...شاید فقط دلت پر بود،شاید فقط یه جایی می‌خواستی حرف بزنی،بدون اینکه کسی قضاوتت کنه...اما هرچی که بود،همون تصمیم ساده،شد نقطه‌ی ابتدا یه مسیر طولانی که هنوز،بعد از این همه سال،ادامه داره...یادته اون اولین متن‌ها رو؟!!همون‌هایی که با غلط‌های تایپی نوشته بودی،همون‌هایی که هنوز داشتی یاد می‌گرفتی چطور احساست رو کلمه ک

برچسب: نویسنده: بهنام رضاپور تاريخ: جمعه 6 شهريور 1405 ساعت: 11:13

صفحه بندی